|
|
|
|
|
|
|
از همتون ممنونم ... لطف بی همتای شما عزیزان ستودنی ست....
از اینکه صفحه سیاه زندگی من را ستاره باران کردید ممنونم ....
برگشتم به خاطرابراز همدردی یکی از آشنایان ....
فکر می کنید بزرگترین غم توی زندگی آدم چی می تونه باشه؟؟؟
حتی فکر کردن بهش سخته چه برسه حس کردنش
غم از دست دادن مادر
متاسفانه مادر یکی از آشنایان من فوت کرد
امیدوارم مرا در غم خود شریک بداند
........
این شعر آخرین شعر منه ...آخرین باری که در این وبلاگ
شعری می نویسم
از کسانی که تو این مدت هر چند کوتاه شعرای منو خوندند
نظر دادند یا ندادن.... ممنونم که تنهام نذاشتن....
اگه ستارهام کمه
بزار خودم ستاره شم
می خوام برم اون بالاها
رها بشم ٬ رها بشم
می خوام فراموشم کنی
برات نشم یه خاطره
اصلا یادت نیاد کسی
بخاطر تو می میره
ساکتم ٬ سردم ٬ شکستم
چیزی نگفتم تا دلم آرام شود اما
دلم تنگ است
دلم بیهوده می نالد
هنوز امید به بر گشتنش دارد اما٬ او نمی آید...
دلم تنهاست
آسمان انگار از راز دلم آگاست
وچشمانم نمی دانند دلم تنهاست
آسمان می بارد اما دریغ از قطره اشکی
که مرحم باشد و آرام بگیرد زخم پنهانم
دلم تنگ است٬ دلم تنهاست
دلم از پشت خنجردارد از یک دوست
ولی انگار هنوزم دوستش دارد
که می نالد که امید به برگشتنش دارد
تمام دفترم خیس است ز اشک پاک چشمانم
چقدر خوب است
که چشمانم برای زخم پنهانم چنین آشفته می نالد
