|
|
|
|
|
|
|
محمد ....
دیگه بین ما نیست....
دیگه رنگ سیاهی شده همدم خونه ی ما....
انگاری یکی می خوادزنده بمونه نمی شه باور ما....
می خواد فریاد بزنه یکی برام دعا کنه....
اماهر کارمی کنه صدایاری نمی کنه....
دیگه از دریای آبی و موجاش بیزارم....
دیگه از رنگ غروب و اون صداش بیزارم ....
یکی اونجا میون موجا رو آب افتاده
پری دریا می خواد روحش رو از اون بگیره
چرا هیچکی ای خدا به اون کمک نمی کنه
صداش رو نمی شنوی ٬ اسمتو فریاد می زنه...
دیگه از پری دریا و از همه بیزارم...
شبای پر ستاره بوی نمش بیزارم.....
داره پرپر میزنه هیچکی کمک نمی کنه
خدا انگار خوابیده چرا کاری نمی کنه...
صدای موجا رو گوش کن به خدا پشمونن
اونو پس دادن به ساحل به خدا پشیمونن
جون هر کی دوست داری کاری بکن تا چشماشو باز کنه
آخه اون خیلی جونه می خواد زندگی کنه
خدایا یه کاری کن اون داره اینجا می میره
تو که جون می دید به گل تو رو خدا یه کاری کن
تو که از کویر یه جنگل می سازی یه کاری کن
اون نمی خواد بمیره ٬ نفسای آخره
دیگه گفتن می میره اما خودش بی خبره
چرا هیچکس نمی خواد برای اون دعا کنه
واسه یکبارم شده خداخداخدا کنه
نمی خوام تموم بشه شعرودعام من نمی خوام
می خوام فریاد بزنم آخ ای خدا....
شاید چشماش رو باز کنه
سلام
امواج دریا دیروز یه عزیزو از ما جدا کرد....
اون رو با خودش برد بعد چند ساعت تن نیمه جونشو تو ساحل
پیدا کردند...
هنوز قلبش می زنه ولی خیلی ضعیف..
همه ناامیدن تورو خدا براش دعا کنید اون فقط ۱۷ سالشه....
محمد تو باید زنده بمونی
درشهر دلم هیچکسی مهمان نیست
وای این جه دلیست
کو چه هایش خالیست
پر پرواز کبوتر بسته ست
بر سر شاخه کلاغان سیاه
همه از شهر د لم ٬ دل کندن
جند روزی بودن و بار سفر را بستن
همه از دست منو این دلکم خسته شدن
رهسپار دل دیگر شده اند
هیچکس با من نمانده جز خودم
هیچکس تنها نمانده چون دلم
مهر کوبیدم به قلبم تا دلم رسواشود
آنقدر نازش کشم شاید دهانش وا شود
دل که گفت آتش گرفت شهر دلم
زخم خنجر تازه بود پشت تنش
کاش خنجر را به قلبم می زدند
یا تنم را تازیانه میزدند
دل ز معشوق خنجری از پشت خورد
زهر خنجر عاشقی از یاد برد
هر که از درد دلم آگاه شد
مثل من درمانده و بیمارشد
می ترسم از اومدنت ٬ اومدنم
می ترسم ازچشمای تو ٬ چشمای من
می ترسم از رنگ صدات ٬ رنگ صدام
می ترسم باز تنگ غروب ٬ تو اون کوچه
بگی سلام٬ بگم سلام
می ترسم از تو٬ از خودم
می ترسم وای تنگ غروب تو اون کوچه
بگی روزایی که گذشت همه پوچه
می تر سم ازاومدنت ٬آخ ای خدا
چی می شه نگذر این ثانیه ها و این روزا
نمی خوام دوباره برگردی و برگردم پیشت
می خوام تنها بمونم
شاید تو باورت نشه
خبر دادن داری برمی گردی پیشم
کاشکی نیای اگه بیای دوباره دیونه میشم
خبر دادن تنها می یای
اون کسی که بخاطرش دنیامو آتیش کشیدی
تنهات گذاشته نمی یاد
خبر دادن شکسته ای
غریب و تنها مونده ای
می خوا ی بیا ی سراغ من
بهت نگفتن مرده ام !!!
بهت نگفتن بی وفا
خبر ندادن مرگمو

دیگه توی آینه تصویری از عشق تو نیست
یه غریبست نمی دونه ٬ تو این دنیا چه می کنه

تو رو خدا ٬تورو خدا اینجا نیا
سراغ من دیگه نیا
من تازه باورم شده
مرگ خودم برام کمه
می خوای بیای با غصه هات
با حرفا و با اون چشات
رو حمو آتیش بزنی
مرگمو باور نداری؟
بهت نگفتن بی وفا
خبر ندادن مرگمو.....