|
|
|
|
|
|
|

زنده ايم و زنده بودن نفسي ست
ما درون قفسيم
شور پرواز به دو چشم داريم
بسته پاي و اميد به فردا داريم
فرياد درون خود مي زنيم و در چهر ه سكوت
مادر خيال خود كه چه كارها نمي كنيم
از شب تا صبح از آسمان ستاره مي چينيم
ستاره كه نه _
فاصله درون سبد خود مي ريزيم
فال مي گيريم _
آينده را در ته فنجان قهوه مي بينيم
ما ز جنس زمينيم _
خداي را درون آسمان ها مي جو ييم !!!
نشسته حرف رفتن مي زنيم و زمان رفتن نمي رويم
مشت به فضا مي كوبيم و مشت كوبيده ميشود به دهان
پروانه را درون پيله مي كشيم به عشق ابريشم
ما خود انسانيم و به دنبال آدم مي گرديم !!!
عشق سنگسار كردن آئين ماست
عاشقي در ميان اين مردم ، فعل حرام
آري ،ما از جنس زمينيم و خداي رادر آسمان مي جوئيم
به خدا فاصله اي نيست از من تا به خدا
همين نزديكي ست ، نزديك تر از رگ گردن به ما
تا زماني كه پروانه مي كشيم به آدم نمي رسيم
خداي خود مظهر عشق است ،
ما عاشق مي كشيم
عشق يعني پرواز
ما قفس مي سازيم
به تو مي انديشم
به تو اي از تو براي تو نوشتن زيباست
من به يادت هستم؟
من هماننم كه شدم سرد ز عالم
من همانم كه تو گفتي دگر از غم ننويسم
چه نويسم؟
ازتو خواهم كه نويسم
آه ... حسرت...حسرت...
از خودم هر چه نويسم
هر كه خواند به منو ، دلكم ، عشق و زمان مي خندد
امشب هم بي خبر از تو گذشت
كاش مي شد تاصبح
شعر در عالم رويا گويم
مثل ديشب هر شب
به تو مي انديشم
به تو اي از تو براي تو نوشتن زيباست
گفتي از غم ننويسم
چه نويسم؟
از تو هر بيت نوشتم...
شوق ديدار تو پرزد به دو چشم
اشك شد ، ريخت به دامن ...
چه نويسم ؟
واي بر روزي كه خواهم ز خودم شعر بگويم
چه بگويم ؟
چه نويسم ، كه شكستم ، كه بريدم
و در آن لحظه آخر بعد از آن همه شكستن
به تو اي عشق رسيدم
چه نويسم؟
كه رسيدم به تو اما نرسيدم
باشد اي عشق !!! دگر هيچ نگويم
كه اگر خواهم نويسم جز تو ....
چيزي ننويسم
و اگر خواهم از تو بنويسم
نتوانم جلوي اشك دو چشمم را بگيرم
نه از آنكه دوري از من
نه !!
تو هميشه هستي و خواهي بود بامن
چه بگويم كه خدا خواست
تو باشي
و خدا خواست
كه هستي
واي بر روزي كه خواهد
.......

دوباره شب شدو دلنگروني
دوباره اين دلم غصه ش گرفته
دل من بي خبر از اون كه رفته
دلم تنگه دلم تنگه خدايا ....
دلم تنها تو اين شهره خدايا ....
از اين دل دادن ها به فال حافظ
شدم خسته چقدر سخته خدايا
به كه گويم نمي دانم ....
تو داني من چه مي گويم خدايا
يكي مي گه ، لباش خنده ...
كه اون كه رفته محاله ديگه برگرده
مثل خنجر مي مونه ، تيزه حرفش
دلم مي رنجه مي ترسه ز حرفش
يكي مي گه دروغه! بر مي گرده
كه اونكه رفته يك روزي دوباره بر مي گرده
دلم آروم مي شه ، غصهش مي گيره
خدايا بي خبره مونده دلم ، داره مي ميره
چقدر سخته مثل دره ،خدايا زودي برگرده
كه اين دل عاشقش گشته
غم تنهايي و موندن بزرگه
طفلكي طاقت نداره ، كه اونكه رفته از پيشش
الهي زودي بر گرده ...
با خیال تو
به سر بردن اگر هست
گناه
با خبر باش
که من غرق گناهم
هرشب
....
