|
|
|
|
|
|
|
قد تمام روزایی که ننوشتم حرف نگفته دارم ...
از اردشیرم ممنون برای اینکه دوباره سری به وبلاگ من زد و لی اردشیر جان من به وبلاگت
سر می زدم فقط یادگاری یادم میرفت امیدوارم همیشه موفق باشی ...
و قلبم می تپد اما
دلم انگار راضی نیست
از این بازی شدم شاکی
ولی انگار راهی نیست
منم دل تنگ تو اما
دگر آهی ندارم من
تمام عمر دلتنگم
دگر عهدی نمی بندم
سکوت لحظه های من
به از غم در صدا دیدن
نمی دانی چقدر خستم
تو ای تنها صدای من
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
این ترانه هارو با تمام وجود به عزیز ترینم تقدیم می کنم ، نمی دونم قشنگه یا نه
و لی تنها دلیل گفتنش توئی .... واین برای خودم خیلی قشنگه ....
دل من می گه نرو
نرو
نرو
نرو
نمی خواد دیگه تورو
نرو
نرو
نرو
دل من می گه بمون
تو بمون
که شدی کاسه ی خون
تو چه ساده دادی به بازی
دل من رو را هی نذاشتی
شده این دل خسته و شاکی
انگار این بار خودت می بازی
دلی که از عشق تو پر بود
دیگه حرفی برات نداره
بذار این دل تنها بمونه
فکر نکن که بی تو می میره
برو
دیگه بر نگرد
نگام نکن
بذار این دل
آروم بگیره
صدام نکن
با صدای ناز و قشنگت
دل من آتش می گیره
دل تو عشق و دلم رو
داره به بازی می گیره
تو نگو شدی پشیمون
تو که رفتی و گذشتی
دست از دسته من گرفتی
دل به یار دیگه دادی
دل من می گه نرو
نرو
نرو
نرو
نمی خواد دیگه تورو
نرو
نرو
نرو
دل من می گه بمون
تو بمون
که شدی کاسه ی خون .
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
مثل خوابه مثل رویا
بودن تو ....
آخ چه تنهام
فاصله هر چی که باشه
واسه من فرقی نداره
می دونم یه روز دوباره
پا رو چشم من می زاره
واسه ی دیدن چشمات
دل من چشم انتظاره
نگو که فایده نداره
تا بگی دلم می میره
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
و اما قصه بادو بادبادک ::
دلم می خواد قصه بگم
قصه ی باد و بادبادک
قصه ی دو تا چشم ناز
یه بچه و یه بادبادک
دو تا چشم قصه ی ما
بادبادک رو نگاه میکرد
رو بال ناز باد بادک
انگاری اون پرواز می کرد
خودش روی زمین بود و
بادبادکش تو آسمون
فقط یه نخ بود که اون رو
به بادبادکش می رسوند
تا که یه روز یه باد تند
باد بادک رو برد با خودش
بچه موندو یه تیکه نخ
هر چه دوید ،
خوردش زمین
به بادبادکش نرسید
دیگه دو تا چشم ای ناز
چشم نگو چشمه ی غم
اون می دونست شاید دیگه
بادبادکش رو نبینه
ولی خدا خدا میکرد
به پای باد دعا می کرد
بادبادکش تو آب نافته خیس بشه
یه موقعی پاره نشه
تنها آرزوش بود که یه روز
بادبادکش بشه واسه یه مهربون
تادستای قشنگ اون
بادبادک دوباره روببره تا آسمون
........
یه تیکه نخ برای اون
شد یه دنیا خاطره
خاطره یه بادبادک
که اونو رو ابرا می بره