|
|
|
|
|
|
|
چرا وقتی نوبت ماست٬ آسمون جایی نداره
واسه من ٬ واسه من تنهایی درده
درد هیچکس و نداشتن٬ هر گل پژمرده ای رو
تو کویر سینه کاشتن ٬ دیگه باور کردم این رو
که باید تنها بمونم٬ تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم
امروز روز تولدته
تولدت مبارک
با آنکه می دونم نمی دونی که می دونم
نمی خونی....
ولی بازم می گم
روز میلادت مبارک
هیچکس نمی دونه امروز چه احساسی دارم ....
نمی خوامم هیچکس بدونه امروز چه احساسی دارم ...
بغضی که داره وجودمو از تو می شکونه ...
اما خم به ابرو نمی یارم ...
تو وجودم گریه می کنم برای اینکه نمی دونم امروز کی بهت می گه ...
تولدت مبارک
پایِ من جوونيتو هدر نکن دلبـر ـ ناز
باخت من کافيه تو ديگه به پای من نباز
توی قلبِ مهربونت واسه من خونه نساز
توی قلبِ مهربونت واسه من خونه نساز
منِ بازنده رو خوب ببيـن برو تنهام بزار
من يه پاييزیَ مو ولی تو چی گل بـهار
دل به کی بستی عزيزم به منه بی کس و کار
دل به کی بستی عزيزم به منه بی کس و کار
قدر دنيا رو بدون لـحظه هاشو حروم نکن
برو و دو روز دنيا رو با من تـموم نکن
من و باز با اشکای قشنگت روبرو نکن
من و باز با اشکای قشنگت روبرو نکن
آخه من خودم ته راهو ديدم سياهيه
آخر اين هـمه عشق و عاشقی تباهيه
انگاری تو تنگ اين دنيا جای يه ماهيه
انگاری تو تنگ اين دنيا جای يه ماهيه