|
|
|
|
|
|
|
سلام
خدمت دوستاني كه نظر خصوصي گذاشته بودند كه چرا ديگه نمي نويسم و آپ نمي كنم
وبلاگ رو ، عرض كنم كه من خاطرات روزانم رو دارم در يك وبلاگ ديگه مي نويسم
و شايد شعر يا متني بعدا در اين وبلاگ قرار بگيره
خلاصه كلام : خوبم ،آدرس وبلاگ جديدو اگه خواستين پيغام بذاريد ،خيلي هم خوبه !
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه ...
یا دلم گول چشای روشنش خورده باشه ...
اما نه گذشت دیدم دل من دیوونه تر شد ...
به تو گفتم و دلت از قصه من با خبر شد ...
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن ...
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن ...
می دونم دوستم نداری مثل روزای گذشته ...
من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اونو نوشته
می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار باسه هرگز نرسیدن
رو دلم مهر باطل شد زدم .
بمیرمم دیگه قسمم رو نمی شکنم ، ديگه شايد آشنايي بعدي من فقط حكم بقاي نسل داشته باشه ...
ولي اينو ديگه باور دارم اگه كسي و دوست داري چه پسر چه دختر ... بهش نگو ...
نفرين هر كي بود گرفت ... منم به انتها رسيدم ... منم تجربه كردم خواستن و نداشتن و ...
دوران منم تموم شد ... بقيش باشه دست روزگار .

گفتگوي مادرانه و دخترانه قبل سفر :
سفید = من ! سبز : مامان !
- مامان دلم بد هواي مامان بزرگ و كرده ...
- (مامان داره چپكي نيگام مي كنه !) نه ديگه توروخدا دم سفر دلت هواي
هركي و مي خواد بكنه فقط زنده باشه ما ديگه نمي تونيم يه سر بريم اون دنيا !
- مـــــــــــــامان ! ايش ! تازه ديشبم خوابشو ديدم ! (خالي بستم !)
- اگه بريم اون دنيا كه من مي دونم و تو ، فكر خودت نيستي نباش
ما هنوز كلي آرزو داريم ! اگه برگشتيمم (مامان به سقف آشپزخونه به علامت
دعا نيگا كرد !) اول سقف و مي دم رنگ كنن ! بعد تو رو مي بريم قبرستون اونجا
انقدر بمون تا دلت واااااااااااااااااا شه !
- ( آخ مامان اگه بدوني چقدر دوستت دارم كپ خودمي ! )