|
|
|
|
|
|
|
دستم به دست دیگری
دلم جای دیگریست
چشمم به چشم دیگری
به فکرم خیال دیگرست
فرصت کم است تا بگویم راز نگفته ام
من به لحظه به لحظه خیانت
، نفس در نفسش ،
نفست نفس ِ یار دیگریست
هراز بار شکستم و نگفتم و بستم عهد و نبستم به دل ، که دلم ، جای دیگریست
هزاربار شنیدم
به چشم دیدم
به لب خندیدم وگفتم حرف عشق و
به دل دروغ ،
که عشقم مال دیگریست
هزار بادیه نوشنیدم و
رقصیدم و
بوسیدم
اما به دل گریدم
که مستیم ز شراب نیست ،
از آن دیگریست
به خدا حلقه ز دستم جدا نکردم و حلقه نکرده ام به دست
، نامرد ،
حال که عهد بسته ام
می گویی برگرد
........
تو به چشم خمار و
لب و
جسم و جان من مستی
من به یاد غربتی که دستم گرفتی دل بستم
که دستم گرفتی و
دست از دستم گرفتی و
دل به دیگری بستی ومرا به دست باد سپردی...
حال می گویی برگرد
که دست به دست دیگری دادم و دل به دست تو
تمام لحظه هایم
خندهایم
بوسه هایم
به خیانت که دلم دست توست و
جسمم به دست دیگری
اما بر نمی گردم
.....