|
|
|
|
|
|
|
صبح ... و دوباره بیداری
بوسیدن زیباترین موجود هستی ...
چای ...
یاس ...
اینترنت ...
خواندن فال امروز ...
نگاه به برنامه ...
1 ساعت وقت دارم ...
آب ... صابون ... حوله
پنکک ریمل روژ لب و موهایی پریشان
نگاه می کنم به اشرف مخلوقات
از این چه هستم راضیم ....
کاش می شد حتی یک بار
درخیابان های شهر همینگونه که هستم برم ...
من عاشق ِ رقص مو در بادم
وقتی نیست ... باید بروم
لباس زور می پوشم
بوسه بر صورت ِ دلیل زنده بودنم می زنم
هنوز خوابند ...
اخم می کند و صورتش را برمی گرداند
و من با آنکه نمی بیند به اخمش می خندم ...
و می روم ...
شهر ...
سرد ...
آدم های تکراری ... راه تکراری ... نگاه های تکراری
تاکسی ... ترانه های تکراری ...
و مسیری که در انتهایش ریل های راه آهن است ...
قطار را می بینم ... باز منتظر ایستاده ...
در پشت عینک دودی همه یکرنگند ...
دانشگاه ... درس ... اسمبلی ... خمیازه ...میس کال ...
من از درس ... دانشگاه ... دوست ... بیزارم
و دوباره نگاه به ایستگاه قطار ... نمکی باران می آید
بدون عینک دودی همه هزار رنگن ...
چهارراه ... درد و دل های راننده با مردی که انگار نمی شنود
39 و 38 و 37 ... کاش چراغ به این زودی سبز نمی شد ...
و میدان همیشگی ... تازگی ها دور میدان را زیاد نگاه می کنم
با چرخش لاستیک ماشین سر من نیز می چرخند ... و نگاهی به طبقه ی چهارم
آشنایی نبود ...
از نگاه....از جستجو ... از احمق بودنم بیزارم ...
بقیه راه را تند می روم تا خانه ...
باران نم نمک می بارد ...
سکوت در خانه حکم فرماست...
زیباترین ِ من رفته ... و من تنهام
و دوباره ...
نت ...
ترانه ...
خواندن فال تکراری ...
و تکراری تر از من تصویر درون آینه ....