|
|
|
|
|
|
|

خيلي دلم می خواست اسم وبلاگم و عوض کنم " همیشه " ، ولی نمی شه !
شایدم سعی نکردم ... که بشه !
چند روزه پیش بیشتر از چند روز ، شمارتو با 1 نفر دیگه خیلی خیلی خیلی
تصادفی اشتباهی گرفتم ... بار اول حتی متوجه اشتباهم نشدم ...
یعنی انقدر عجله داشتم و انقدر زود قطع کردم که متوجه نشدم ...
چند قدم که رفتم ... فهمیدم اشتباه گرفتم ... ولی هر چقدر شماره رو نگاه کردم
یادم نیومد مال کیه ....
داشتم از خیابون رد می شدم ...
تو فکر... فکر ...فکر این شماره مال کی بود ... چرا انقدر طرف تعجب کرده بود ...
صداش ...
درست وسط خیابون ... نزدیک بود جیغ بزنم همونجا واستادم ...
غافل ار ماشین ها و بوووق پیاپیشون ... عقب و نگاه کردم ... دقیقا جایی که
زدم روی شماره ی مینا !
آره من بعد سالها صداتو شنیدم ...
رفتم تو پیاده رو ... اعصاب ِ داغون ... دوباره زدم رو مینا ... اما این بار شماره
اصلی ... کسی که می خواستم ببینمش اما نبود ... قاطی بودم قاطی تر شدم
گوشی تو دستم بود اونم ویبره ... اسم مینا و لرزش ِ دستم !
نمی دونستم کدومه ! جواب دادم ... یه صدای آشنا ... و پر از دلهره ...
گفت ببخشید شما چرا می خواین بیاین شرکت ...
گفتم اشتباه گرفتم و قطع کردم ...
حتما فکر کردی تهرانم ... خب ... بد نبود ...
به چند نتیجه رسیدم :
1- زنده ای !
2- هنوز شمارمو داری که سریع شناختی .
3- توی شرکت کار می کنی !
4- ترسیدی !
تو که رفتی دنبال زندگیت ... منم که هر بار می خوام یادم بره که بودی
نمی شه ... یکی با پتک یادم میاره ... مثل ِ امروز با پتکه معرفت !
یکی می خواد زن بگیره ! یکی می خواد زن نگیره ! یکی ازش خوشم نمی یاد
یکی ازم بدش می یاد !
بیخیال ِ همه ... خودم و عشق است ....
من هنوز خیلی چیزها در زندگی دارم که دوستشان دارم که دوستم دارند ...
من را ...
پس باید زندگی کرد .
و مهم آن است دیگر برایم نظر دادن و یاخواندن نوشته هایی که حکم پتک را دارند مهم نیست !

مهم نیست می خوانی
مهم نیست می مانی
مهم نیست می روم
مهم این است که من مانده ام
هستم و زندگی خواهم کرد
چه باتو
چه برای تو
و چه ...