<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> ๑۩۞۩๑ این چهره بی نقاب یعنی من ๑۩۞۩๑</title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/</link>
<description>این چهره بی نقاب یعنی من.... </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 04 Dec 2009 19:46:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>آن وقت بود که سر و کله روباه پيدا شد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; سلام!&lt;BR&gt;شهريار کوچولو برگشت، اما کسی را نديد. با وجود اين با ادب تمام گفت: سلام!&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; من اينجام، زير درخت سيب ...&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; کی هستی تو؟ عجب خوشگلی!&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; يک روباه ام من.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; بيا با من بازی کن. نمی دانی چه قدر دل ام گرفته ...&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; نمی توانم بات بازی کنم. هنوز اهلی ام نکرده اند آخر.&lt;BR&gt;شهريار کوچولو آهی کشيد و گفت: معذرت می خواهم.&lt;BR&gt;اما فکری کرد و پرسيد: اهلی کردن يعنی چه؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; تو اهل اينجا نيستی. پی ِ چی می گردی؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;-&lt;/FONT&gt; پی آدم ها می گردم. نگفتی اهلی کردن يعنی چه؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; آدم ها تفنگ دارند و شکار می کنند. اين اش اسباب دلخوری ست! اما مرغ و ماکيان هم پرورش می دهند و خيرشان فقط همين است. تو پی مرغ می گردی؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; نه، پی ِ دوست می گردم.&lt;FONT color=#00ff00&gt; اهلی کردن يعنی چی؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; يک چيزی ست که پاک فراموش شده. &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;معنی اش ايجاد علاقه کردن است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; ايجاد علاقه کردن؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; معلوم است. تو الان واسه من يک پسربچه ای مثل صدهزار پسربچه ديگر. نه من احتياجی به تو دارم نه تو هيچ احتياجی به من. من هم واسه تو يک روباه ام مثل صدهزار روباه ديگر. &lt;FONT color=#ff0000&gt;اما اگر من را اهلی کردی، هر دو تامان به هم احتياج پيدا می کنيم&lt;/FONT&gt;. تو واسه من ميان همه عالم موجود يگانه ای می شوی، من هم واسه تو.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; کم کم دارد دستگيرم می شود. يک گلی هست که گمان ام مرا اهلی کرده باشد!&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; بعيد نيست. رو اين کره زمين هزار جور چيز می شود ديد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; اُه نه! آن رو کره زمين نيست.&lt;BR&gt;روباه که انگار حسابی حيرت کرده بود، گفت: رو يک سياره ديگر است؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; آره!&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; تو آن سياره شکارچی هم هست؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; نه!&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; محشر است! مرغ و ماکيان چه طور؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; نه!&lt;BR&gt;روباه آه کشان گفت: هميشه خدا يک پای بساط لنگ است!&lt;BR&gt;اما پی حرف اش را گرفت و گفت: زندگی يکنواختی دارم. من مرغ ها را شکار می کنم، آدم ها مرا. همه مرغ ها عين هم اند، همه آدم ها عين هم اند. اين وضع يک خرده خلق ام را تنگ می کند، اما اگر تو مرا اهلی کنی، انگار که زندگی ام را چراغان کرده باشی. آن وقت صدای پايی را می شناسم که با هر صدای پای ديگری فرق می کند. صدای پای ديگران مرا وادار می کند تو هفت تا سوراخ قايم بشوم، اما صدای پای تو مثل نغمه ای مرا از سوراخ ام می کشد بيرون. تازه، نگاه کن! آن جا گندمزار را می بينی؟ برای من که نان بخور نيستم، گندم چيز بی فايده ای ست. &lt;FONT color=#66ff00&gt;پس&lt;FONT color=#ffff66&gt; گندمزار&lt;/FONT&gt; مرا به ياد چيزی نمی اندازد&lt;/FONT&gt;. اسباب تأسف است. &lt;FONT color=#00ff00&gt;اما تو موهات رنگ &lt;FONT color=#ffff66&gt;طلا&lt;/FONT&gt;ست&lt;/FONT&gt;. پس وقتی اهلی ام کردی، محشر می شود! &lt;FONT color=#66ff00&gt;&lt;FONT color=#ffff66&gt;گندم&lt;/FONT&gt; که &lt;FONT color=#ffff66&gt;طلا&lt;/FONT&gt;يی رنگ است، مرا به ياد تو می اندازد&lt;/FONT&gt; و صدای باد را هم که تو گندمزار می پيچد دوست خواهم داشت ...&lt;BR&gt;خاموش شد و مدت درازی شهريار کوچولو را نگاه کرد. آن وقت گفت: اگر دل ات می خواهد مرا اهلی کن!&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; دل ام که خيلی می خواهد، اما وقت چندانی ندارم. بايد بروم دوستانی پيدا کنم و از کلی چيزها سر درآرم.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; آدم فقط از چيزهايی که اهلی می کند می تواند سر درآرد. انسان ها ديگر برای سر درآوردن از چيزها وقت ندارند. همه چيز را همين جور آماده از دکان ها می خرند. اما چون دکانی نيست که دوست معامله کند، آدم ها مانده اند بی دوست ... . &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;تو هم اگر دوست می خواهی، خوب، من را اهلی کن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;!&lt;BR&gt;شهريار کوچولو پرسيد: راه اش چيست؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#00ff00&gt;بايد خيلی خيلی حوصله کنی&lt;/FONT&gt;. اول اش يک خرده دورتر از من می گيری اين جوری ميان علف ها می نشينی. من زيرچشمی نگاه ات می کنم و تو لام تا کام هيچی نمی گويی، چون تقصير همه سوءتفاهم ها زير سر زبان است. عوض اش می توانی هر روز يک خرده نزديک تر بنشينی.&lt;BR&gt;فردای آن روز دوباره شهريار کوچولو آمد.&lt;BR&gt;روباه گفت: کاش سر همان ساعت ديروز آمده بودی. اگر مثلاً سر ساعت چهار بعدازظهر بيايی، من از ساعت سه تو دل ام قند آب می شود و هر چه ساعت جلوتر برود، بيش تر احساس شادی و خوشبختی می کنم. ساعت چهار که شد دل ام بنا می کند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است که قدر خوشبختی را می فهمم! اما اگر تو وقت و بی وقت بيايی، من از کجا بدانم چه ساعتی بايد دل ام را برای ديدارت آماده کنم؟ هر چيزی برای خوذش قاعده ای دارد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; قاعده يعنی چه؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; اين هم از آن چيزهايی ست که پاک از خاطرها رفته. اين همان چيزی ست که باعث می شود فلان روز با باقی روزها و فلان ساعت با باقی ساعت ها فرق کند. مثلاً شکارچی ها ميان خودشان رسمی دارند و آن اين است که پنج شنبه ها را با دخترهای ده می روند رقص. پس پنج شنبه ها بره کشان من است. برای خودم گردش کنان می روم تا دم موستان. حالا اگر شکارچی ها وقت و بی وقت می رقصيدند، همه روزها شبيه هم می شد و من بيچاره ديگر فرصت و فراغتی نداشتم.&lt;BR&gt;به اين ترتيب شهريار کوچولو روباه را اهلی کرد.&lt;BR&gt;لحظه جدايی که نزديک شد، روباه گفت: آخ! نمی توانم جلو اشک ام را بگيرم.&lt;BR&gt;شهريار کوچولو گفت: تقصير خودت است. من که بدت را نمی خواستم. خودت خواستی اهلی ات کنم.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; همين طور است.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; آخر اشک ات دارد سرازير می شود!&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; همين طور است.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; پس اين ماجرا به حال تو فايده ای نداشته.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt; چرا، &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;واسه خاطر رنگ گندم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;.&lt;BR&gt;بعد گفت: برو يک بار ديگر گل ها را ببين تا بفهمی که گل ِ خودت تو عالم تک است. برگشتنا با هم وداع می کنيم و من به عنوان هديه يک رازی را به ات می گويم.&lt;BR&gt;شهريار کوچولو بار ديگر به تماشای گل ها رفت و به آنها گفت: شما سر سوزنی به گل من نمی مانيد. نه کسی شما را اهلی کرده نه شما کسی را. درست همان جوری هستيد که روباه من بود. روباهی بود مثل صدهزار روباه ديگر. او را دوست خودم کردم و حالا تو همه عالم تک است.&lt;BR&gt;گل ها حسابی از رو رفتند.&lt;BR&gt;شهريار کوچولو دوباره درآمد که: &lt;FONT color=#00ff00&gt;خوشگل ايد، اما خالی هستيد. برای تان نمی شود مُرد. گفت و گو ندارد که گل مرا هم فلان رهگذر گلی می بيند مثل شما. اما او به تنهايی از همه شما سر است،&lt;FONT color=#ffff66&gt; چون فقط اوست که آب اش داده ام، چون فقط اوست که زير حباب اش گذاشته ام، چون فقط اوست که با تجير برای اش حفاظ درست کرده ام، چون فقط اوست که حشرات اش را کشته ام – جز دو سه تايی که بايد شب پره بشوند، چون فقط اوست&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffff66&gt; که پای گله گزاری ها يا خودنمايی ها و حتی گاهی پای بغ کردن و هيچی نگفتن هاش نشسته ام،&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;چون که او گل ِ من است&lt;/FONT&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;و برگشت پيش روباه. گفت: خدانگهدار!&lt;BR&gt;روباه گفت: خدانگهدار! و اما رازی که گفتم خيلی ساده است. جز با دل هيچی را چنان که بايد نمی شود ديد. نهاد و گوهر را چشم سَر نمی بيند.&lt;BR&gt;شهريار کوچولو برای اين که يادش بماند، تکرار کرد: نهاد و گوهر را چشم سر نمی بيند.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;-&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt; ارزش گل تو به قدر عمری ست که به پاش صرف کرده ای.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;شهريار کوچولو برای آن که يادش بماند، تکرار کرد: ... به قدر عمری ست که به پاش صرف کرده ام.&lt;BR&gt;روباه گفت: انسان ها اين حقيقت را فراموش کرده اند، اما تو نبايد فراموش کنی.&lt;FONT color=#00ff00&gt; تو تا زنده ای نسبت به چيزی که اهلی کرده ای مسؤولی&lt;/FONT&gt;. تو مسؤول گل ات هستی ...&lt;BR&gt;شهريار کوچولو برای آن که يادش بماند، تکرار کرد: &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;من مسوول&lt;FONT color=#ffffff&gt; گلم&lt;/FONT&gt; هستم&lt;/FONT&gt; . &lt;/B&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 19:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazandeeh&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>bazandeeh</dc:creator>
<guid>http://bazandeeh.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا شکرت ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودت کمکم کن ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 18:53:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazandeeh&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>bazandeeh</dc:creator>
<guid>http://bazandeeh.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; خدمت دوستاني كه نظر خصوصي گذاشته بودند كه چرا ديگه نمي نويسم و آپ نمي كنم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وبلاگ رو ،‌ عرض كنم كه من خاطرات روزانم رو دارم در يك وبلاگ ديگه مي نويسم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و شايد شعر يا  متني بعدا در اين وبلاگ قرار بگيره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه كلام : خوبم ،‌آدرس وبلاگ جديدو اگه خواستين پيغام بذاريد ،‌خيلي هم خوبه !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 19:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazandeeh&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>bazandeeh</dc:creator>
<guid>http://bazandeeh.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رو دلم مهر باطل شد زدم ... </title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه ...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;یا دلم گول چشای روشنش خورده باشه ...&lt;BR&gt;اما نه گذشت دیدم دل من دیوونه تر شد ...&lt;BR&gt;به تو گفتم و دلت از قصه من با خبر شد ...&lt;BR&gt;آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن ...&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن ...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;می دونم دوستم نداری مثل روزای گذشته ...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اونو نوشته&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم&lt;BR&gt;ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم&lt;BR&gt;آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن&lt;BR&gt;رفتن یه راه دشوار باسه هرگز نرسیدن &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رو دلم مهر باطل شد زدم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بمیرمم دیگه قسمم رو نمی شکنم ،‌ ديگه شايد آشنايي بعدي من فقط حكم بقاي نسل داشته باشه ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولي اينو ديگه باور دارم اگه كسي و دوست داري چه پسر چه دختر ... بهش نگو ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نفرين هر كي بود گرفت ... منم به انتها رسيدم ... منم تجربه كردم خواستن و نداشتن و ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوران منم تموم شد ... بقيش باشه دست روزگار .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 19:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazandeeh&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>bazandeeh</dc:creator>
<guid>http://bazandeeh.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 276px; HEIGHT: 342px&quot; height=342 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://shabestan.files.wordpress.com/2007/09/zan.jpg&quot; width=304 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;گفتگوي مادرانه و دخترانه قبل سفر :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; سفید = من ! &lt;FONT color=#00ff00&gt;                     سبز : مامان !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          مامان دلم بد هواي مامان بزرگ و كرده ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-&lt;FONT color=#00ff00&gt;          (مامان داره چپكي نيگام مي كنه !) نه ديگه توروخدا &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;دم سفر دلت &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;هواي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;             هركي و مي خواد بكنه فقط زنده باشه &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;ما ديگه نمي تونيم يه سر بريم اون دنيا !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          مـــــــــــــامان ! ايش ! تازه ديشبم خوابشو ديدم ! (خالي بستم !)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#66ff00&gt;-          اگه بريم اون دنيا كه من مي دونم و تو ،  فكر خودت نيستي نباش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#66ff00&gt;           ما هنوز كلي آرزو داريم ! اگه برگشتيمم (مامان به سقف آشپزخونه &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#66ff00&gt;به علامت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#66ff00&gt;          دعا نيگا كرد !) اول سقف و مي دم رنگ كنن ! بعد تو &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#66ff00&gt;رو مي بريم قبرستون اونجا &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#66ff00&gt;           انقدر بمون تا دلت واااااااااااااااااا شه !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- ( آخ مامان اگه بدوني چقدر دوستت دارم كپ خودمي ! )&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 04:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazandeeh&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>bazandeeh</dc:creator>
<guid>http://bazandeeh.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بمب !</title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.wickedreport.com/images/Genetic-errors01.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          به سلام &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          شنيدي طرف رفته بالا 50 تومن !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          آره بابا واسه الهه 206 گرفته ديروز دم تعويض پلاك ديدمش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          مكه آزاد اسم نوشته نه ؟!نفري 11 تومنه ! (سوت !)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          مي خواد بكوبه بره بالا بريم شريك شيم همشو تجاري !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          من فكر مي كردم الهه فوق ديپلم مي خونه نگو طرف داره ارشد مي خونه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;           ، هوش مصنوعي !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          ديروز هانيه به الهه مي گفت مهندس كجاست انگار &quot;باز&quot; نامزد كرده !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          ببخشيد دخترتون قصد ازدواج ندارن ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-          نه خانومي تو كلاست ديگه بالا تر از اين حرفاست سفارش مي دم برات بيارن !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;      .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;      .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;      .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;       بومب ! تركيديم از توهم ملت !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 19:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazandeeh&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>bazandeeh</dc:creator>
<guid>http://bazandeeh.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tinypic.info/files/5zinsihgue61oafm77je.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;به سر جنگ و به دل خون است ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;قفس تنگ است ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;پرم بسته &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;به فکرم پر گشودن بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;و رفتن تا خود ِفردا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;دلم وابسته به میله ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;به آن خمیازه ی گربه ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;و ماندن شد نصیب ـ من &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;و فعل رفتنم پر زد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;من از صاحبخانه می ترسم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;از این دانه ، پر از منت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;از این که خواهد ازمن خواندن و خواندن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;میان مشت هایش حنجره ی من &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;سکوتم حکم مرگ دارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;وخواندن  خواب ِ فردا بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;نفسهایم یکی رفت و یکی گم شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;برایم مرگ معنا شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;من آن چشمهای حریص گربه را دیدم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;به دنبال تن خستم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;قفس تنگ است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;قفس تنگ است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;صدایم را ز یاد بردم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;و صاحبخانه انگار زود می آید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;سکوتم حکم مرگ دارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 20:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazandeeh&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>bazandeeh</dc:creator>
<guid>http://bazandeeh.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتهای من </title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://grayidea.files.wordpress.com/2009/05/2943335073_4fe1c1feee.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;                          هراس از صدای زنگ تلفن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                   هراس از انتهای من&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;                             هراس ِ از تو رفتن است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;                          گذشتن از بودن ِ من است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;             کمی سکوت ، کمی فکرلازم است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;       همین مرابه اوج شکستن رسانده است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                                        وتو ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;                    به غم چشمانم و دست لرزانم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;              به خنده هایی که از اشک پر است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;              بخند که همین خنده ات بس است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                                           ....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                 و چه سخت است ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                  وچه سخت است ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;              گذشتن از تمام روزهای مانده ام .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;                              &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;و چه تلخ است ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                   و چه تلخ است ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;          نشستن به بزمی که پر از غم است&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                                  پر از ...&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                                نبودنت .&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Sep 2009 18:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazandeeh&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>bazandeeh</dc:creator>
<guid>http://bazandeeh.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهریور</title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;     &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 342px; HEIGHT: 293px&quot; height=345 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.biacustica.es/images/sleep.jpg&quot; width=403 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;       ماه ِ من رسید ....&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;        ماه ِ بی من رسید ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 09:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazandeeh&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>bazandeeh</dc:creator>
<guid>http://bazandeeh.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://bazandeeh.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;دیشب واسه دومین باز خبر ازدواجتو شنیدم !&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;و واسه دومین بار&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;به تو و عشق و زمان خندیدم !!!!!!!!!&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 12:43:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bazandeeh&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>bazandeeh</dc:creator>
<guid>http://bazandeeh.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
